بعضی موقع ها تو خودت فرو می ری و فکر می کنی خودتی و خودت! فکر می کنی خودتی و یک زمین صاف! هیچ کسی نیست و تو ای و تنهایی خودت. خودت رو تو یک فاز دیگه می بینی و فکر می کنی آدما خیلی باهات فرق دارن. فکر می کنی تو خیلی درگیری و بقیه درک نمی کنن.

اما وقتی می ری تو نخ تک تک این آدم ها، می بینی همه دچار یک درد مشترک با خودتن. اونا هم باورشون همونیه که تو بهش اعتقاد داری. اونا هم تو خودشونن و درگیرن. می خندن باهات ولی شاد نیستن، فقط می خوان باشن. اونا هم خودشونو تنها می بینن. اونا هم به این فکر می کنن که یک روز برن یک جایی که یک مدت نباشن!

——

صبح ها گوشی مو برمی دارم، چشم هام هنوز غرق خواب، چک می کنن ببینم امروز خبری شده؟. انگار منتظر یک چیزی ام، چیزی که نمی تونم تعریفی براش داشته باشم، نمی دونم حتا چی هست. فقط منتظرم یک چیزی بشنوم که … که نمی دونم چی باشه!

سوت بزن دادا، سوت بزن!

http://www.youtube.com/watch?v=DUi9uYUeX9I